تقدیم به سورن عزیزم که یادش همیشه در قلب ماست! روحش شاد!
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧  

با توام با تو که چشمات مثل شب مست و سیاهه

هنوزم باور ندارم چشم من خیره به راهه

همه می گن که تو رفتی دیگه نیستی توی دنیا

ولی حس می کنمت من توی هر لحظه و هر جا

باورم نمیشه رفتی دیگه چشمای تو بستست

دلم از این همه تلخی توی این چند روزه خستست

توی این چند روزِ بی تو صبح که بیدار می شم از خواب

یاد تو همش باهامه قلبمم واسه تو بی تاب

کاش می دیدم که یه خوابه این یه کابوسه که رفتی

کاش یکی بیاد بگه که شوخی بوده، تو نرفتی

تنها یه شوخی تلخه، رفتنت واسه دل من

نمی خوام نه نمی تونم نمی شه سورن و رفتن؟

باورم نمی شه سورن رفته واسه ی همیشه

زندگی، سورنِ نازم بی حضورت مگه می شه؟

یاد خاطرات شیرین لحظه لحظه هاش باهامه

فکر اینکه برمی گردی تنها قوتِ پاهامه

یادته اون آخرین بار که تو تهران همه با هم

با یه دنیا عشق و شادی دور هم بودیم و بی غم؟

یادته سینما رفتیم؟ یادته پاساژ بوستان؟

ماشینو بدجا گذاشتی؟ این نبود تموم داستان!

کاشکی مثل اسم اون فیلم زندگی هنوز شیرین بود

لحظه های با تو بودن واسه من که بهترین بود

من بودم، شمیم و پویا ، ملیحه، بهرک و کوشا

تو با آذین بودی ای کاش باز با هم بودیم ما ٨ تا

کریم آشغالیِ اون شب مأمنِ گرسنگیت بود

خونه ی ما جای خوبی واسه رفعِ خستگیت بود

شب که شد تو خونه ی ما با هم ٨ تایی خوابیدیم

چه شبی بود همه با هم اون شبو به صبح رسیدیم

یادِ خاطراتِ رفته اشکو تو چشام میاره

توی ذهنم فقط از تو خاطراتِ موندگاره

اگه باشی یا نباشی دل ما بدون باهاته

توی قلب تک تک ما همیشه رد پاهاته

رو دلم یه خط مشکی به یاد سورن کشیدم

کسی رو به خوبی اون هیچ جای دنیا ندیدم

 


کلمات کلیدی:
در سوگ عزیزم : سورن
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠  

کاشکی همه اینها یه خواب بود. یه کابوس. دلم می خواست وقتی صبح از خواب بیدار می شم ببینم همه اینها رو خواب دیدم. خواب دیدم که عزیزترین دوستم، سنگ صبور غصه هام از دنیا رفته و چشماشو واسه همیشه بسته. خدایا به خانواده اش به همسرش کمک کن که بتونن این مصیبت بزرگو تحمل کنن. سورنِ عزیزم، دلم می خواست یکی زنگ بزنه و بگه که همه اینها یه شوخی تلخ بوده. عکستو همیشه روی پیش زمینه ی موبایلم نگه می دارم که حتی یک لحظه هم از فکرت دور نشم. دیگه هیچکی مثل تو توی زندگی هیچ کدوم از کسایی که می شناسَنِت نمیاد. تو بهترین و تنهاترین کسی بودی که بی دریغ غصه ی همه رو می خورد و به همه ی دور و بری هاش کمک می کرد. تو عزیزترین بودی. امیدوارم اونجایی که هستی آروم باشی و خوشحال. امیدوارم لااقل توی خواب ببینمت. نفرین به جاده ای که تو رو از همه ی ما گرفت.

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل     خوشا فریاد زیر آب

به یاد ٢۶ آذر ١٣٨٨ روزی که سورن مظلومی به همراه دوستش مشکات رضایی در حادثه رانندگی در مسیر گرگان-تهران ، شهر زیرآب جان خود را از دست دادند. روحتان شاد و یادتان گرامی!

همیشه دوستتان داریم!


کلمات کلیدی:
واسه اونی که هرگز شعرامو نخوند...
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٧  

صدای زنگِ دره ، چقد می خوام خودت باشی

می‌دونم وقتی میای دنبال من که تنها شی

هوا گرمه، سردمه ! اما نمی دونم چرا؟!

یه هو اینجوری قرار نبود تموم شه ماجرا

توی دوری از دلت دلم برات پر می کشه

طفلکی تو خاطرات به یاد تو سر می کشه

چقد آزارم دادی! بازم چرا دوسِت دارم؟؟!

پس چرا نشد کسی رو تو دلم جات بذارم؟

نمی گم کسی نیومد سرِ راهِ زندگیم

اومد! آروم نشدم! درست نشد دیوونگیم!

باز دیدم هرکی اومد جای تو انگار خالی بود

با اونم بودم نمی دونی دلم یه حالی بود

توی قلبم هیچ کسی جاتو نتونست بگیره

دل نتونست بعد تو برای هیچکس بمیره

تو دلت مال دلم نیست مثِ روزای قدیم

یادته چه رنگایی به آرزوهامون زدیم؟

هیچکی حالم رو نفهمید توی این شهر خراب

گل من شبت بخیر جای من آروم تو بخواب!


کلمات کلیدی:
بازیچه
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳  

آره بازیچه شدم تو بازیِ وحشت و درد

حالا من موندم و تاریکی و یک خلوت سرد

زندگیم رفته هوا روزام سیاه و ساکته

تو گلوم یه بغض نشکسته دارم که ثابته

خسته ام از این روزای بی فروغ و بی خبر

مردِ من می زنه رو ریشه ی عشقمون تبر

آره بازیچه شدم تو مُشت بی وفای تو

بدون اینو بی جواب نمی مونه جفای تو


کلمات کلیدی:
حتی اگه بری بازم تو قلبم مال خودمی! مال خودِ خودم
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٦  

    

می دونم نمی شه اما کاش می موندی نازنین!

نگاه کن توی چشامو التماسم رو ببین

عشق اون لحظه رو دارم که کنارم می شینی

کاشکی توی زندگیت رنگ عذابو نبینی

نگاه کن زندگیمو ببین رسیدم به کجا؟!

که واسه داشتن تو شبا می شینم به دعا

نیمه ی گمشدمی کاشکی کنارم بمونی

خودتو عذاب نده می فهممت، نمی تونی!

پیدا کردم تو رو اما از کجا؟؟؟ نمی دونم!

من می خوام بمونی اما تو میگی نمی تونم!دل شکسته

تو رو پیدا کردم از تو رؤیاهام اما چه دیر!

خدا جون امیدمو از دل عاشقم نگیر

تو رسیدی و شدی تموم آرزوی من

تو شدی دلیل زندگی و جستجوی من

حالا که می بینی عاشقت شدم می خوای بری

می گی تو دنیای من خیلی باشی یه عابری

عشق تو حک شده رو قلب من اما تو برو

همیشه مال منی بدون که دارمت تو رو


کلمات کلیدی:
شناسنامه
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۸  

کاشکه زندگیمونو به پای هم هدر ندیم

کاشکه هیچکی ندونه که ما دو تا چقد بَدیم

دل دادیم به همدیگه اما تو فکر دیگری

انگار از اون روزامون دیگه نمونده اثری

زندگی رو کاش شروع نکرده بودیم ما با هم

کاش اصلاً نمی شدیم تو اون روزا آشنا با هم

چقَدَر سخته شناسنامه می گه ما با همیم

خدا می دونه چقد تو لحظه های هم کمیم

اونی که تو زندگیت جا نداره فقط منم

تو دلم جا نمی شه غصه و درد و ماتمم

خیلی سخته همه زندگیتو پای اون بدی

بعد بفهمی که واسش فقط یه چیز زائدی

خیلی سخته که دلش وا بشه روی یک نفر

بعدشم یواش یواش بیاد بهت بده خبر

وقتی دورم من ازت زندگی شاد و عالیه

یه موقع فکر نکنی جات اینجا خیلی خالیه

می خوام از اینجا به بعد بی تو نفس تازه کنم

شایدم با یک نفر قلبمو اندازه کنم

دیگه تو خواب ببینی یک قدمم با تو بیام

قلبتم مال کسی که گفته من باهات میام

کشیدم یه پارچه سفید رو اسم و خاطرِت

کاشکی غایب بشه اون روح همیشه حاضرِت

خداحافظ تا همیشه علتِ رنجِ دلم!

نمی دونم چی بود از زندگی با تو حاصلم...


کلمات کلیدی:
عید نوروز
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦  

عید نوروز است و دل غرق  بهار

در دل    من آرزو    دیدار    یار

موسم گل   وقت   خوبی آمده ست

وقت کار  و خانه روبی  آمده ست

عید عشق  است عید گل عید صفا

سنت     ایرانی    و   وقت    وفا

سبزه و سنجد سماق و سیر و ساز

هموطن   عید   آمده بشتاب    باز

خانه ات  آذین کن  از گلهای عشق

کن مرمت  نرده  و پل های  عشق

قلب  را  از  تیر   غم   آزاد   کن

از سرور   قلب   خود  فریاد   کن

خانه ات پر کن تو از گل های مهر

سینه ات خالی کن از جادو و سحر

ای مسافر  با  توام  شعری   بساز

قلب را  رامش ده  با  راز  و نیاز

هر  دمی  گوید  دلم  با  هر زبان

ای  مسافر  عید  هم  با  ما  بمان

باز  از  آهنگ   دل   آید  سروش

هموطن   پیراهن   سبزی   بپوش

هموطن  هر روز  تو  نوروز  باد

عید     نوروز   دلت   پیروز  باد

ظلمت  شبهای  تارت  روز  باد

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی:
 
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۱  

رهگذر گذشت از کنارم

دلم لرزید ... نگاهش کردم

می خندید و می رفت و می گفت : دستم را در دستانت خواهم گذاشت...

ماه سوم پاییز همان ماه لبخند تو گذشت

و من به استقبال لبخندت آمدم

بی تو آیا تحمل خواهم کرد؟؟؟!گریه

تو بهار من بودی! لااقل شبیه گلهایش باش...!دل شکسته

دیگر هرگز نخواهم گذاشت مانند بهار این چنین زود بروی!

ای بهار من...



کلمات کلیدی:
پاییز آن فصل زیبای خدا
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۱  

در فصل پاییز بود که زیبایی را درک کردم

و آنگاه که هیچ گلی در باغچه ای نبود تو را یافتم و تو را برای همیشه در قلبم کاشتم

و من با تو زنده بودم و تو با من و یا شاید با دیگری...

اما اگر گل تو در باغچه قلبم سر بیرون نیاورد

ریشه ی آن همیشه در قلبم خواهد بود

یاد تو همیشه در قلبم است و اسم تو بر زبانم...


کلمات کلیدی:
شعر سفارشی
ساعت ۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٤  

وقتی پیشم می شینی      دل نمی لرزه دیگه

تو کفش آرزوهام       انگاری چند تا ریگه

همش دروغ می گی که     بذار برات بمیرم

اما بدون که دیگه           تو رو نمی پذیرم

هر کی دلت می خواد باش سخته با تو رفاقت

گم شده تو دل تو           چیزی مث صداقت

به من دروغ می گفتی     که عاشق وصالی

تو مال من نبودی            تو مثل یه خیالی

کاش تو دلت می دیدم        چقد قحطی نوره

راه دل بی وفات         این روزا خیلی دوره

به فکر زندگیت باش          دلم ازت گذشته

شاید تو نا باوری    عشقو یه جوری کشته

برو بدون که دیگه        دلم دوست نداره

تو رفتن و تو موندن    هی نکن استخاره

تو آسمون قلبم           چقد بارون شدیده

اونی که من می خواستم  دل از دلم بریده

سوزوندن دل تو             از سرتم زیاده

انگار وفا رو هیچوقت هیچکی یادت نداده


کلمات کلیدی: