تقدیم به تو که تکی!
ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢۱  

ندارم جز تو رفیق با وفا تو زندگیم ، کاشکه نزدیکم بودی تا که تموم شه خستگیم

وایستادم منتظرت شاید که از راه تو بیای،خیلی سخته انتظار اما میدونم که میای!

یه نفر تو زندگیم اومده واسه همیشه، هیچکی مثل اون واسم تو دنیا پیدا نمیشه

دوست دارم زندگیمو بدم به پای عشق اون،تو چشاش نگاه کنم بگم فقط پیشم بمون

دیگه کم کم داره از راه عشق من سر میرسه،وای چقد عقربه ها غمزه میان تا برسه

وای که از راه برسه با بوسه غوغا میکنم،واسه اون پیش همه دلم رو رسوا میکنم

سر رو شونه های اون جونمو میدم به چشاش،کافیه که اون بخواد زندگیمو میدم به پاش

تا که زنده ام فقط برای چشماش میخونم،تا ابد عاشقشم اینو خودم خوب میدونم

توی دنیا عشق اون نشسته توی جون من،عشق اون عجین شده با گوشت واستخون من

دنیامو میدم واسه هرچی که اون ازم بخواد، حاضرم به خاطرش زندگیمو بدم به باد

آرزوی قلب من موندن اون پیش منه،قلب من به عشق یارم توی سینم میزنه

رو دلم حک شده اسم عشق پاکم همیشه،رنگ عشقش تو دلم هیچ موقع کمرنگ نمیشه

مال من میمونه اون فدای قلب باوفاش،کاش یادش نره یکی اینجا نشسته چشم براش!


کلمات کلیدی:
اگه خودتونو دوست دارید حتما بخونید!
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳۱  

برگرفته از کتاب کوچکی که تأثیر فراوان بر من گذاشت، امید آنکه شما را نیز در یافتن بهترین ها یاری دهد.    

 امروزه خانه های بزرگتر، اما خانواده های کوچکتری داریم. رفاه بیشتر اما وقت کمتری داریم.

مدارج تحصیلی بالاتر، اما عقل سلیم کمتری داریم.

بیشتر میدانیم اما تشخیص و تمیزمان کمتر شده است.

کارشناسان و متخصصین بیشتر اما مشکلات بیشتری داریم. داروی بیشتر اما سلامت کمتری داریم.

مصرفانه خرج می کنیم، کم می خندیم. تند رانندگی می کنیم. فوراً عصبانی می شویم. تا دیروقت نمی خوابیم. خسته از خواب بیدار می شویم. کم مطالعه می کنیم. زیاد تلویزیون تماشا می کنیم و به ندرت عبادت می کنیم.

اموالمان را چند برابر کرده ایم. اما از ارزش هامان کاسته ایم. زیاد حرف می زنیم. کم محبت می کنیم و زیاد دروغ می گوییم.

می دانیم چگونه امرار معاش کنیم، اما زندگی کردن را بلد نیستیم. به عمرمان سال اضافه کرده ایم، نه روح زندگی.

ساختمان های بلندتری داریم، اما تعادل کمتر. بزرگراه های پهن تری داریم اما دیدگاه تنگ تر. بیشتر خرج می کنیم. اما کمتر داریم. بیشتر می خریم، اما کمتر بهره مند می شویم.

از زمین تا ماه رفته ایم. اما نمی توانیم برای دیدن همسایه تازه مان تا آن طرف خیابان برویم.

بر جهان بیرون غلبه کرده ایم. اما بر درونمان نه، اتم را شکافته ایم اما تعصب هامان را نشکسته ایم.

اکنون زمان تندخوری و کندهضمی شده، زمان مردمانی با قامت های رفیع و شخصیت های پست. زمان سودهای گزاف و روابط توخالی.

زمان اوقات فراقت بیشتر. اما شادی کمتر، خوراک بیشتر اما خاصیت کمتر. داشتن دو درآمد اما طلاق بیشتر. خانه تجملی تر اما ویران تر.

به همین دلیل است که توصیه می کنم چیزهاتان را برای مناسبت خاصی نگه ندارید. هر روز یک مناسبت خاص است.

دانش بجویید. بیشتر بخوانید. در ایوان خانه تان بنشینید و برای مدتی خواسته هایتان را کنار بگذارید و فقط منظره پیش رویتان را تحسین کنید.

برای خانواده و دوستانتان بیشتر وقت بگذارید، غذای دلخواهتان را بخورید و به جاهایی که دوست دارید بروید. زندگی زنجیره ای از بهره مندشدن هاست. نه صرف زنده ماندن.

در ظرف کریستال بنوشید. بهترین عطرتان را برای بعد نگه ندارید. هر وقت دلتان خواست مصرفش کنید.

عباراتی مانند «یکی از همین روزها» و «بالاخره یک روز» را از واژگان تان پاک کنید.

بیایید به خانواده و دوستانمان همین حالا بگوییم چقدر دوستشان داریم. کاری را که خنده و شادی به زندگی تان می افزاید به تعویق نیندازید.

هر روز ، هر ساعت، هر دقیقه ، یک موقعیت خاص است و چه بسا آخرین فرصت شما باشد.

اگر سرتان انقدر شلوغ است که وقت ندارید به این چیزها فکر کنید و به خود می گویید «یکی از همین روزها» فکرش را خواهم کرد، یادتان باشد ... شاید زمانی برسد که «یکی از همین روزهایی» در کار نباشد!


کلمات کلیدی:
مرگ من
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۳۱  

لحظه مرگو باید یه جوری معنا بشه کرد

لحظه رهایی از زجر و بلا و غم و درد

مرگ من لحظه پر کشیدن کبوتره

وقتی که می رسه و می دونی وقت سفره

مرگ من لحظه ی از غصه ها پر کشیدنه

لحظه های شادی از نادیده ها رو دیدنه

مرگ من لحظه ی آزادی بند یک اسیر

واسه خوب بودن من کاش که هنوز نباشه دیر

کاشکی دست پر برم من پیش درگاه خدا

کاشکی تا که زنده ام سر نزنه ازم خطا

مرگ من واسم مث شنا تو حوض مرمره

مث نقاشی واسه کسی که اهل هنره

مث اون نت که با قلبم میارم روی گیتار

مث اون حس غریب وقتی که می رسه بهار

مرگ من میرسه و خوب میدونم تو نوبته

نمی دونم که چرا منتظرم یه مدته

مرگ من واسه همه درد و بلایی مرهمه

از قشنگیهای رفتن هرچقد بگم کمه

مرگ من کبوتر سفید خوشبختی من

لحظه جدایی روح من از زندون تن

لحظه رفتن من خوب می دونم چه رنگیه

لحظه صعود من چه لحظه قشنگیه

من که رفتم وقتی حس کردی که چشمات شده خیس

مدادو بردار و چند خط تو به یادم بنویس

بنویس مرگ سپیده واسش عین شادیه

اینکه  یادم می کنی از سرمم زیادیه

وقتی یادم می کنی واسم یه کم دعا بخون

من نگات می کنم و پیش توأم اینو بدون

وقتی گیتار می بینی جای منو خالی بکن

بلدم نیستی ورش دار و باهاش حالی بکن

زندگی ارزش ناراحتی ها رو نداره

کاشکی که خدا خودش آدمو تنها نذاره

لحظه مرگمو من چه جوری معنا بکنم

کاش بشه یه جای خوب تو ابرا پیدا بکنم

غم نخور وقتی که رفتم من از این زندون خاک

ناراحت نباش عزیزم خودتو نکن هلاک

هیچ کسی تا به ابد روی زمین زنده نموند

هیچکی تو دنیای بد تا به ابد قصه نخوند

همه قصه های دنیا یه روزی تموم میشه

قصه ی منم تموم شد دیگه واسه همیشه

قصه ی توأم یه روز تموم میشه مثل همه

می بینیم همدیگرو اون روزا خیلی روشنه

به امید روزی که باز بگیریم دست همو

بیا بیخیال بشیم غصه و درد و ماتمو

خداحافظ نمی گم این دیگه حرف آخره

می بینیم یه روز همو، دعا بخون یادت نره


کلمات کلیدی:
تقدیم به سورن عزیزم که یادش همیشه در قلب ماست! روحش شاد!
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/٧  

با توام با تو که چشمات مثل شب مست و سیاهه

هنوزم باور ندارم چشم من خیره به راهه

همه می گن که تو رفتی دیگه نیستی توی دنیا

ولی حس می کنمت من توی هر لحظه و هر جا

باورم نمیشه رفتی دیگه چشمای تو بستست

دلم از این همه تلخی توی این چند روزه خستست

توی این چند روزِ بی تو صبح که بیدار می شم از خواب

یاد تو همش باهامه قلبمم واسه تو بی تاب

کاش می دیدم که یه خوابه این یه کابوسه که رفتی

کاش یکی بیاد بگه که شوخی بوده، تو نرفتی

تنها یه شوخی تلخه، رفتنت واسه دل من

نمی خوام نه نمی تونم نمی شه سورن و رفتن؟

باورم نمی شه سورن رفته واسه ی همیشه

زندگی، سورنِ نازم بی حضورت مگه می شه؟

یاد خاطرات شیرین لحظه لحظه هاش باهامه

فکر اینکه برمی گردی تنها قوتِ پاهامه

یادته اون آخرین بار که تو تهران همه با هم

با یه دنیا عشق و شادی دور هم بودیم و بی غم؟

یادته سینما رفتیم؟ یادته پاساژ بوستان؟

ماشینو بدجا گذاشتی؟ این نبود تموم داستان!

کاشکی مثل اسم اون فیلم زندگی هنوز شیرین بود

لحظه های با تو بودن واسه من که بهترین بود

من بودم، شمیم و پویا ، ملیحه، بهرک و کوشا

تو با آذین بودی ای کاش باز با هم بودیم ما ٨ تا

کریم آشغالیِ اون شب مأمنِ گرسنگیت بود

خونه ی ما جای خوبی واسه رفعِ خستگیت بود

شب که شد تو خونه ی ما با هم ٨ تایی خوابیدیم

چه شبی بود همه با هم اون شبو به صبح رسیدیم

یادِ خاطراتِ رفته اشکو تو چشام میاره

توی ذهنم فقط از تو خاطراتِ موندگاره

اگه باشی یا نباشی دل ما بدون باهاته

توی قلب تک تک ما همیشه رد پاهاته

رو دلم یه خط مشکی به یاد سورن کشیدم

کسی رو به خوبی اون هیچ جای دنیا ندیدم

 


کلمات کلیدی:
در سوگ عزیزم : سورن
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۳٠  

کاشکی همه اینها یه خواب بود. یه کابوس. دلم می خواست وقتی صبح از خواب بیدار می شم ببینم همه اینها رو خواب دیدم. خواب دیدم که عزیزترین دوستم، سنگ صبور غصه هام از دنیا رفته و چشماشو واسه همیشه بسته. خدایا به خانواده اش به همسرش کمک کن که بتونن این مصیبت بزرگو تحمل کنن. سورنِ عزیزم، دلم می خواست یکی زنگ بزنه و بگه که همه اینها یه شوخی تلخ بوده. عکستو همیشه روی پیش زمینه ی موبایلم نگه می دارم که حتی یک لحظه هم از فکرت دور نشم. دیگه هیچکی مثل تو توی زندگی هیچ کدوم از کسایی که می شناسَنِت نمیاد. تو بهترین و تنهاترین کسی بودی که بی دریغ غصه ی همه رو می خورد و به همه ی دور و بری هاش کمک می کرد. تو عزیزترین بودی. امیدوارم اونجایی که هستی آروم باشی و خوشحال. امیدوارم لااقل توی خواب ببینمت. نفرین به جاده ای که تو رو از همه ی ما گرفت.

چه دریایی میان ماست خوشا دیدار ما در خواب

چه امیدی به این ساحل     خوشا فریاد زیر آب

به یاد ٢۶ آذر ١٣٨٨ روزی که سورن مظلومی به همراه دوستش مشکات رضایی در حادثه رانندگی در مسیر گرگان-تهران ، شهر زیرآب جان خود را از دست دادند. روحتان شاد و یادتان گرامی!

همیشه دوستتان داریم!


کلمات کلیدی:
واسه اونی که هرگز شعرامو نخوند...
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢٧  

صدای زنگِ دره ، چقد می خوام خودت باشی

می‌دونم وقتی میای دنبال من که تنها شی

هوا گرمه، سردمه ! اما نمی دونم چرا؟!

یه هو اینجوری قرار نبود تموم شه ماجرا

توی دوری از دلت دلم برات پر می کشه

طفلکی تو خاطرات به یاد تو سر می کشه

چقد آزارم دادی! بازم چرا دوسِت دارم؟؟!

پس چرا نشد کسی رو تو دلم جات بذارم؟

نمی گم کسی نیومد سرِ راهِ زندگیم

اومد! آروم نشدم! درست نشد دیوونگیم!

باز دیدم هرکی اومد جای تو انگار خالی بود

با اونم بودم نمی دونی دلم یه حالی بود

توی قلبم هیچ کسی جاتو نتونست بگیره

دل نتونست بعد تو برای هیچکس بمیره

تو دلت مال دلم نیست مثِ روزای قدیم

یادته چه رنگایی به آرزوهامون زدیم؟

هیچکی حالم رو نفهمید توی این شهر خراب

گل من شبت بخیر جای من آروم تو بخواب!


کلمات کلیدی:
بازیچه
ساعت ٧:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳  

آره بازیچه شدم تو بازیِ وحشت و درد

حالا من موندم و تاریکی و یک خلوت سرد

زندگیم رفته هوا روزام سیاه و ساکته

تو گلوم یه بغض نشکسته دارم که ثابته

خسته ام از این روزای بی فروغ و بی خبر

مردِ من می زنه رو ریشه ی عشقمون تبر

آره بازیچه شدم تو مُشت بی وفای تو

بدون اینو بی جواب نمی مونه جفای تو


کلمات کلیدی:
حتی اگه بری بازم تو قلبم مال خودمی! مال خودِ خودم
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٦  

    

می دونم نمی شه اما کاش می موندی نازنین!

نگاه کن توی چشامو التماسم رو ببین

عشق اون لحظه رو دارم که کنارم می شینی

کاشکی توی زندگیت رنگ عذابو نبینی

نگاه کن زندگیمو ببین رسیدم به کجا؟!

که واسه داشتن تو شبا می شینم به دعا

نیمه ی گمشدمی کاشکی کنارم بمونی

خودتو عذاب نده می فهممت، نمی تونی!

پیدا کردم تو رو اما از کجا؟؟؟ نمی دونم!

من می خوام بمونی اما تو میگی نمی تونم!دل شکسته

تو رو پیدا کردم از تو رؤیاهام اما چه دیر!

خدا جون امیدمو از دل عاشقم نگیر

تو رسیدی و شدی تموم آرزوی من

تو شدی دلیل زندگی و جستجوی من

حالا که می بینی عاشقت شدم می خوای بری

می گی تو دنیای من خیلی باشی یه عابری

عشق تو حک شده رو قلب من اما تو برو

همیشه مال منی بدون که دارمت تو رو


کلمات کلیدی:
شناسنامه
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۸  

کاشکه زندگیمونو به پای هم هدر ندیم

کاشکه هیچکی ندونه که ما دو تا چقد بَدیم

دل دادیم به همدیگه اما تو فکر دیگری

انگار از اون روزامون دیگه نمونده اثری

زندگی رو کاش شروع نکرده بودیم ما با هم

کاش اصلاً نمی شدیم تو اون روزا آشنا با هم

چقَدَر سخته شناسنامه می گه ما با همیم

خدا می دونه چقد تو لحظه های هم کمیم

اونی که تو زندگیت جا نداره فقط منم

تو دلم جا نمی شه غصه و درد و ماتمم

خیلی سخته همه زندگیتو پای اون بدی

بعد بفهمی که واسش فقط یه چیز زائدی

خیلی سخته که دلش وا بشه روی یک نفر

بعدشم یواش یواش بیاد بهت بده خبر

وقتی دورم من ازت زندگی شاد و عالیه

یه موقع فکر نکنی جات اینجا خیلی خالیه

می خوام از اینجا به بعد بی تو نفس تازه کنم

شایدم با یک نفر قلبمو اندازه کنم

دیگه تو خواب ببینی یک قدمم با تو بیام

قلبتم مال کسی که گفته من باهات میام

کشیدم یه پارچه سفید رو اسم و خاطرِت

کاشکی غایب بشه اون روح همیشه حاضرِت

خداحافظ تا همیشه علتِ رنجِ دلم!

نمی دونم چی بود از زندگی با تو حاصلم...


کلمات کلیدی:
عید نوروز
ساعت ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٦  

عید نوروز است و دل غرق  بهار

در دل    من آرزو    دیدار    یار

موسم گل   وقت   خوبی آمده ست

وقت کار  و خانه روبی  آمده ست

عید عشق  است عید گل عید صفا

سنت     ایرانی    و   وقت    وفا

سبزه و سنجد سماق و سیر و ساز

هموطن   عید   آمده بشتاب    باز

خانه ات  آذین کن  از گلهای عشق

کن مرمت  نرده  و پل های  عشق

قلب  را  از  تیر   غم   آزاد   کن

از سرور   قلب   خود  فریاد   کن

خانه ات پر کن تو از گل های مهر

سینه ات خالی کن از جادو و سحر

ای مسافر  با  توام  شعری   بساز

قلب را  رامش ده  با  راز  و نیاز

هر  دمی  گوید  دلم  با  هر زبان

ای  مسافر  عید  هم  با  ما  بمان

باز  از  آهنگ   دل   آید  سروش

هموطن   پیراهن   سبزی   بپوش

هموطن  هر روز  تو  نوروز  باد

عید     نوروز   دلت   پیروز  باد

ظلمت  شبهای  تارت  روز  باد

 

 

 

 

 

 


کلمات کلیدی: