
با توام با تو که چشمات مثل شب مست و سیاهه
هنوزم باور ندارم چشم من خیره به راهه
همه می گن که تو رفتی دیگه نیستی توی دنیا
ولی حس می کنمت من توی هر لحظه و هر جا
باورم نمیشه رفتی دیگه چشمای تو بستست
دلم از این همه تلخی توی این چند روزه خستست
توی این چند روزِ بی تو صبح که بیدار می شم از خواب
یاد تو همش باهامه قلبمم واسه تو بی تاب
کاش می دیدم که یه خوابه این یه کابوسه که رفتی
کاش یکی بیاد بگه که شوخی بوده، تو نرفتی
تنها یه شوخی تلخه، رفتنت واسه دل من
نمی خوام نه نمی تونم نمی شه سورن و رفتن؟
باورم نمی شه سورن رفته واسه ی همیشه
زندگی، سورنِ نازم بی حضورت مگه می شه؟

یاد خاطرات شیرین لحظه لحظه هاش باهامه
فکر اینکه برمی گردی تنها قوتِ پاهامه
یادته اون آخرین بار که تو تهران همه با هم
با یه دنیا عشق و شادی دور هم بودیم و بی غم؟
یادته سینما رفتیم؟ یادته پاساژ بوستان؟
ماشینو بدجا گذاشتی؟ این نبود تموم داستان!
کاشکی مثل اسم اون فیلم زندگی هنوز شیرین بود
لحظه های با تو بودن واسه من که بهترین بود
من بودم، شمیم و پویا ، ملیحه، بهرک و کوشا
تو با آذین بودی ای کاش باز با هم بودیم ما ٨ تا
کریم آشغالیِ اون شب مأمنِ گرسنگیت بود
خونه ی ما جای خوبی واسه رفعِ خستگیت بود
شب که شد تو خونه ی ما با هم ٨ تایی خوابیدیم
چه شبی بود همه با هم اون شبو به صبح رسیدیم
یادِ خاطراتِ رفته اشکو تو چشام میاره
توی ذهنم فقط از تو خاطراتِ موندگاره
اگه باشی یا نباشی دل ما بدون باهاته
توی قلب تک تک ما همیشه رد پاهاته
رو دلم یه خط مشکی به یاد سورن کشیدم
کسی رو به خوبی اون هیچ جای دنیا ندیدم
